وترا مال | فروشگاه آنلاین مواد غذایی و خوراکی ته‌لنجی اصل
کالاهای وارداتی وترا مال قصه کودکانه اردک هم اسنک آجیلی کریسپی دوست داره؟

اردک هم اسنک آجیلی کریسپی دوست داره؟

تاریخ انتشار : 26-11-1404
تعداد بازدید مقاله : 18

 در قسمت‌های قبلی از داستان « ماجراهای مریم و اردک» تعریف کردیم که پدر مریم برای او یک جوجه اردک خرید تا وقتی خواهر و بردارهایش به مدرسه می‌روند، در خانه تنها نباشد. اما بشنوید از ماجراهای بعدی آن‌ها.  

ماجراهای مریم و اردک

اردک هم اسنک آجیلی کریسپی دوست داره؟

  در قسمت‌های قبلی از داستان « ماجراهای مریم و اردک» تعریف کردیم که پدر مریم برای او یک جوجه اردک خرید تا وقتی خواهر و بردارهایش به مدرسه می‌روند، در خانه تنها نباشد. اما بشنوید از ماجراهای بعدی آن‌ها.

 

مریم و مادر چند روزی را در شهر آبادان پیش خاله‌اش که تازه صاحب نوزاد کوچکی شده بود، گذرانده بودند تا مادر بتواند در نگهداری نوزاد به خاله زری کمک کند. در این مدت لیلا خیلی خوب از اردک نگهداری کرده بود. هر روز جایش را تمیز می‌کرد و به او آب و غذا می‌داد. اما مریم دلش آرام و قرار نداشت و هر روز برای پرسیدن حال اردک با خانه تماس می‌گرفت تا جایی که لیلا خسته شد و گفت: «تو انگار اردکت رو بیشتر از من دوست داری. بد نیست یه بار هم حال منو بپرسی خواهر کوچولو»

این بود که مریم به فکر افتاد برای تشکر و دلجویی از خواهر بزرگتر برایش هدیه‌ای بخرد و این موضوع را با مادر درمیان گذاشت. مادرش هم که خیلی از این تصمیم مریم خوشحال شده بود، از خواهرش مشورت گرفت تا ببیند در شهر آن‌ها چه چیز خوبی برای دختر نوجوانش پیدا می‌شود. 

خاله زری خندید و گفت: «نیازی نیست راه دوری بروی. الان برایت سفارش می‌دهم.» 

چند دقیقه بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پیک یک بسته آورده بود که رویش نوشته بود «برای مریم کوچولو و خواهر و برادرهایش؛ از طرف وترامال» 

مریم در بسته را باز کرد و خوراکی‌های رنگ و وارنگ را دید. بین آن همه شکلات اسنیکرز و آب نبات چوبی، یک بسته جالب هم بود که عکس مغزیجات رویش بود اما او نتوانست آن را بخواند. بسته را به مادر داد. مادر گفت: «اسنک آجیلی کریسپی؛ این باید خیلی خوشمزه باشه و همین طور مقوی. می‌شه به عنوان یه میان وعده کامل استفاده بشه. مخصوصا توی مدرسه» و از خواهرش برای این انتخاب تشکر کرد. 

مریم خوشحال شد و گفت: «مامان از این می‌تونم به اردک هم بدم؟»

مادر و خاله زری زدند زیر خنده. مریم با تعجب پرسید؟ «مگه من چی گفتم؟ خب فکر کردم چون دونه هستن برای اردک هم خوب باشه؟ 

مادر گفت: «این که برای اردک خوب هست یا نه رو باید از دامپزشکش بپرسیم اما ما واسه این خندیدیم که تو باز هم اول به فکر اردک بودی تا خواهرت»

مریم کمی خجالت کشید و گفت: «نه مامان من خواهرم رو خیلی دوست دارم. واسه همین اردکم رو بهش سپردم.»

و مادر و خاله زری باز هم خندیدند. مریم و نوزاد کوچولو هم خندیدند. 

برچسب ها:

نظرات کاربران

دیدگاه های ارسالی شما

در حال حاضر نظری ثبت نشده است!

ارسال دیدگاه