وترا مال | فروشگاه آنلاین مواد غذایی و خوراکی ته‌لنجی اصل
تاریخ انتشار : 20 اسفند 1404
قصه کودکانه

شهر مریم این روزها درگیر جنگ شده و او می‌خواهد یک نقاشی از جنگ بکشد. بچه‌ها شما این روزها چه احساسی دارید؟ شما هم می‌توانید نقاشی‌های خودتان را برای ما بفرستید تا در سایت برای تماشا قرار دهیم.

تاریخ انتشار : 26 بهمن 1404
قصه کودکانه,تنقلات

 در قسمت‌های قبلی از داستان « ماجراهای مریم و اردک» تعریف کردیم که پدر مریم برای او یک جوجه اردک خرید تا وقتی خواهر و بردارهایش به مدرسه می‌روند، در خانه تنها نباشد. اما بشنوید از ماجراهای بعدی آن‌ها....

تاریخ انتشار : 10 دی 1404
قصه کودکانه,شوینده

 در قسمت قبلی از داستان « ماجراهای مریم و اردک» تعریف کردیم که پدر مریم برای او یک جوجه اردک خرید تا وقتی خواهر و بردارهایش به مدرسه می‌روند، در خانه تنها نباشد. اما بشنوید از ماجراهای بعدی آن‌ها.

تاریخ انتشار : 08 دی 1404
قصه کودکانه,صبحانه

 در روزگاری نه چندان دور، دختری به نام مریم به همراه خانواده‌اش در یک شهر کوهستانی زندگی می‌کرد. او فرزند کوچک خانواده بود و هربار که خواهر و برادرهایش به مدرسه می‌رفتند، در خانه تنها می‌ماند و هم‌باز...

تاریخ انتشار : 22 آذر 1404
قصه کودکانه,تنقلات

یکی بود، یکی نبود. پسری بود به اسم دارا که همراه با پدر و مادرش در یک شهر زیبای ساحلی در شمال ایران زندگی می‌کردند. دارا علاقه زیادی به طبیعت داشت و هر روز بعد از اینکه از مدرسه برمی‌گشت، لباس‌هایش را...

تاریخ انتشار : 16 آذر 1404
تنقلات,قصه کودکانه

 آی قصه قصه قصه؛ دوست دارین براتون یه قصه تعریف کنم؟ یکی بود، یکی نبود. در یک شبِ نزدیک یلدا، نازنین کوچولو مثل همیشه روی تختش نشسته بود و با مداد رنگی‌هایش نقاشی می‌کشید. پاییز آرام‌آرام کوچ می‌کرد؛...