وترا مال | فروشگاه آنلاین مواد غذایی و خوراکی ته‌لنجی اصل
کالاهای وارداتی وترا مال قصه کودکانه پرواز با آدامس بادکنکی بر فراز دریا

پرواز با آدامس بادکنکی بر فراز دریا

تاریخ انتشار : 22-09-1404
تعداد بازدید مقاله : 55

یکی بود، یکی نبود. پسری بود به اسم دارا که همراه با پدر و مادرش در یک شهر زیبای ساحلی در شمال ایران زندگی می‌کردند. دارا علاقه زیادی به طبیعت داشت و هر روز بعد از اینکه از مدرسه برمی‌گشت، لباس‌هایش را عوض می‌کرد و دست و صورتش را می‌شست، ناهارش را می‌خورد و تکالیفش را می‌نوشت تا بتواند با خیال راحت به ساحل برود و همراه دیگر بچه‌ها بدود و بازی کند.

پرواز با آدامس بادکنکی بر فراز دریا 


دارا پسر بازیگوش 

یکی بود، یکی نبود. پسری بود به اسم دارا که همراه پدر و مادرش در یک شهر زیبای ساحلی در شمال ایران زندگی می‌کردند. دارا علاقه زیادی به طبیعت داشت و هر روز بعد از اینکه از مدرسه برمی‌گشت، لباس‌هایش را عوض می‌کرد و دست و صورتش را می‌شست، ناهارش را می‌خورد و تکالیفش را می‌نوشت تا بتواند با خیال راحت به ساحل برود و همراه دیگر بچه‌ها بدود و بازی کند.


نباید به دریا نزدیک شویم!!

پسر بچه در ساحل شمال ایران با صدف‌ها

دارا می‌دانست که بدون پدر و مادرش نباید به دریا نزدیک شود. گاهی صدف‌هایی که امواج با خود به ساحل آورده بودند را جمع ‌می‌کرد تا با آن بازی کند اما هنگامی که می‌خواست به خانه برگردد، آنها را دوباره توی در دریا می‌انداخت چون مادرش به او گفته بود که دریا با صدف‌هایی که به ساحل می‌آورد، آن را برای ما زیباتر می‌کند. گاهی هم کنار صخره‌ها می‌نشست و به دریا نگاه می‌کرد و دوردست‌ها را می‌دید. تصور می‌کرد که یک روز سوار بر کشتی می‌شود یا با هواپیما بر پهنای دریا پرواز می‌کند تا ببیند این آبی زیبا تا کجا ادامه دارد.


هدیه دوست داشتنی پدر و مادر 

دارا مثل همیشه توی اتاقش نشسته بود و تکالیفش را انجام می‌داد که پدر از راه رسید. دارا دوید و پدر را بغل کرد و خواست کیفش را برایش ببرد توی اتاق اما پدرش گفت صبر کن برایت خوراکی خریده‌ام و یک بسته از توی کیف بیرون آورد. پر بود از آدامس‌های خوشمزه فروشگاه وترامال. قبلا هم از این فروشگاه برایش خوراکی‌های دیگری مثل شکلات و کره بادام زمینی خریده بود و می‌دانست که دارا طعم آنها را خیلی دوست دارد.


آدامس بادکنکی

پسر بچه در حال باد کردن آدامس بادکنکی

مادر گفت: «اینها چه بامزه هستند. هرکدام شکلی دارند.»
پدر گفت: «دارا ببین همه این‌ها آدامس بادکنکی هستند؛ در طرح و طعم‌های مختلف. اما باید قول بدهی که زیاده‌روی نکنی.»
بعد دارا یکی از آنها را که شکل مداد بود، باز کرد تا امتحان کند و آن را باد کرد.


پرواز دارا با آدامس بادکنکی 

پسر بچه پرواز با آدامس بادکنکی بر فراز دریا

آدامس آنقدر باد شد که دارا را با خود به هوا برد. بر فراز دریا، بین زمین و آسمان معلق بود. اول کمی ترسید. بعد خوشش آمد، چون همیشه آرزو داشت پرواز کند و انتهای دریا و آسمان را ببیند. با خودش گفت: «بهتر است از جایی که هستم، لذت ببرم.» و یک دل سیر دریا و آسمان را نگاه کرد.


طبیعت و حیوانات دریایی زیبا

همه جا آبی بود. دلفین‌ها از دریا بیرون می‌آمدند، چرخ می‌زدند و دوباره می‌پریدند توی آب. نزدیک ساحل، مرغان دریایی جیغ جیغ کنان پرواز می‌کردند تا در فرصت مناسب ماهی‌های کوچک را شکار کنند. دارا از آن بالا دید که دریا به اقیانوس می‌رسد و ساحل‌های دیگری را دید که کودکان مشغول بازی بودند و ماهیگیران مشغول صید ماهی.


پایان ماجرا و بازگشت به تخت 

پسر بچه پس از خواب بازگشت به تخت

 

نزدیک یکی از این سواحل، یکی از مرغان دریایی نوک آدامس دارا را سوراخ کرد و باد آن کم‌کم خالی شد. دارا آرام آرام به سمت ساحل فرود آمد و وقتی چشمانش را باز کرد، به جای دریا روی تختش بود. بله، دارا خواب دیده بود اما به آرزویش رسیده بود.

 

 

نظرات کاربران

دیدگاه های ارسالی شما

در حال حاضر نظری ثبت نشده است!

ارسال دیدگاه